سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 7495 ، بازدید دیروز: 11455 ، کل بازدیدها: 3670976



صفحه ما در لاین با مدیریت علیرضا

درصورت عدم امکان اسکن از طریق QR code می توانید شماره 09135117345 را ذخیره و درخواست عضویت بدهید


صفحه ما در اینستاگرام . Instagram.com/poem_parsi
با مدیریت محسن آبیار

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من

بدست علیرضا در دسته حمید نقوی تاریخ : 91/9/18 ساعت : 11:45 صبح

تـــــو شمع روی خود بنمـــــا بُتا  پروانه اش با من

 

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من

سیه زنجیر گیسو بــاز کن دیوانه اش با من

 

که می گویـد که می نتوا ن زدن بی جـام وپیمانه

شراب از لــــعل گلگونت بده پیمانه اش با من

 

مگر نشنیده ای گنجینه در ویرانه دارد جای

عیان کـن گنج حسنت ای پری ویـــرانه اش با من

 

ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه

تو مجنون ساز از عشقت مرا افسانه اش با من

 

بگفتم صید کردی مرغ دل نیکو نگهدارش

سر زلفش نشانم داد و گفتا لانه اش با من

 

ز تـرک می اگر رنجید از من پیر میخانه

نمودم تـوبه زین پس رونق میخانه اش با من

 

مگو شمع رخ مه پیکران پروانه ها دارد

تـو شمع روی خود بنما بُتا  پروانه اش با من

 

 پی صید دل آن بلبل بـاغ صفـا ساقی

به گلزار صفا دامی بگستر دانه اش با من

 

حمید نقوی


دیگر اشعار : حمید نقوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

محبوب کردن